ما را در فیسبوک دنبال کنید.
آگهی
شبکه اجتماعی مورد علاقه شما کدام است؟
 
PDF
نوشته شده توسط سمیه نصیری ها - چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۰

مهربان دوستی دارم که برای دیدن اش باید جان ات به لب ات برسد تا قراری با تو بگذارد. نه این که خیلی گرفتار باشد ها ، نه. اصولا از آن آدم هایی ست که خودش را می سپارد به کار و زندگی تا آن ها برایش تصمیم بگیرند. برای همین هیچ وقت نمی داند برنامه فردایش چیست. چند روز پیش با هم چت می کردیم. گفتم از آخرین قرارمان چهار ماهی می گذرد . کی همدیگر را ببینیم ؟ نوشت اتفاقا دل ام برایت تنگ شده . نوشتم پس برای رفع دلتنگی ات وقت بگذار. سکوت کرد و چند دقیقه بعد گفت جمله جالبی ست. به فکر فرو رفتم. نوشتم چون تو از آن آدم هایی هستی که برای دلتنگی هایت هیچ کاری نمی کنی. فقط آن ها را به دوش می کشی.

چند سال پیش با مرحوم ملاقلی پور پشت صحنه " میم مثل مادر " را کار کردم. دو ماه، تمام وقت با هم بودیم و بسیار از او آموختم و خوش گذشت. سفری یک ماهه برایم پیش آمد و فکر کردم از رسول خداحافظی نکنم. می روم و با یک سوغاتی درجه یک برمی گردم و زمان برای معاشرت زیاد است. یک هفته بعد از رفتن ام ملاقلی پور فوت کرد و حسرت این خداحافظی تا ابد به دل ام ماند.

از آن روز به بعد آدم دیگری شدم. هیچ تلفنی را به فردا نینداختم و دیدار هیچ دوستی را تا جایی که می شد از دست ندادم. بارها شد که ساعت بعد از 12 شب به دیدار مادر و پدرم رفتم چون تمام روز را سر کار بودم و حرفه لعنتی ام ساعت و زمان را اصلا نمی شناسد.

من از آن روز به بعد سعی کردم دلتنگی هایم را پس انداز نکنم. کوله باری از یاد و حرف های خوب و انرژی های یک آدم را با خودم حمل نکنم. برای همین از خطاهای آدم ها زودتر می گذرم. اگر از آدمی برنجم همه تلاشم را می کنم زود فراموشش کنم تا مبادا دوستی ام از دست برود.

سال نو و تولدها و تبریک های ازدواج را با یک اس ام اس حل نمی کنم. حتما وقت می گذارم به دوست جان ها تلفن می کنم و اگر مقدور بود قرار دیدار حضوری می گذارم. گاهی وقت ها فکر می کنم این میزان تکنولوژی پیشرفت نکرد که ما را از هم دور کند بلکه موبایل و اینترنت و فیس بوک آمدند تا راه های زیادتری برای ابراز محبت به هم داشته باشیم. شاید برای همین است که 4363 اس ام اس در موبایل ام ذخیره کرده ام و وقت هر دلتنگی سوی شان دارم دست.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

نظرات 

 
0 # elahe1374 ۱۳۹۳-۰۴-۱۰ ۱۸:۵۵
بچه ها شما همتون خوبید.............
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+1 # رضا ۱۳۹۲-۱۲-۲۷ ۲۲:۲۹
تنهام .مدتی پیش کسی بود که باهاش دردل میکردم . ولی دیگه باهام تماس نداره . کلی حرف دارم از تنهایی و تنهام
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+1 # محمد ۱۳۹۲-۱۱-۲۵ ۱۷:۲۷
ای عزیزان هیچ چیز دست انسان ها نیست بلکه این دنیا قانون و فرمول ثابتی دارد که باید پی به آن ببری اینکه عاشقان به یکدیگر نمی رسند بعد از ان هیچ یک نیز خوشبخت نمی شوند همیشه غم و اندوه به سراغ انها می اید پس سعی کنید دلباخته نشوید و به موقع ازدواج کنید
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+1 # ماريسا ۱۳۹۲-۰۳-۰۴ ۱۷:۱۹
سلام من ٤ ساله از ايران دورم چون با شخصي ازدواج كردم كه خارج زندگي ميكنه ٢ تا هم بچه دارم ولي خيلي دلتنگه خانوه ام هستم چيكار كنم
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+2 # ستايش ۱۳۹۲-۰۲-۱۶ ۲۰:۱۱
خيلي دلم گرفته خدايا كمكم كن خسته از دنيا از اين سر زمين
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+1 # mahsa ۱۳۹۲-۱۲-۱۴ ۰۹:۴۶
سلام،آنقدر دلم گرفته که دلم میخواهد یه جای باشم که هیچ کس نباشه فقط من باشم ،دلم خیلی گرفته از اینکه کسی که دوست دارم ولی اون صدام نمیشنوه وخیلی راحت ازدواج کرده،کاشکی میشد به اندازه یک سرسوزن که من اون دوست داشتم اونم منو دوست داشت -دلتتتتتتتنگم،
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+2 # نجمه ۱۳۹۲-۰۱-۲۰ ۱۷:۲۵
اره باید قدر لحظاتو دونست همین الان خودم دارم از عشقم سر همین مسئله رنج میبرم.به امید وصال
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+2 # zahra ۱۳۹۱-۱۱-۲۲ ۲۳:۵۰
delam tange vase eshgham k 6 roze bahash harf nazadam tahamolesh sakhte
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+1 # فاطی ۱۳۹۰-۱۲-۰۵ ۲۱:۰۴
بدجوری دلتنگم
اومدم تو نت این سایت رو دیدم
از مامان بابا دورم و کلی گریه کردم با یکی بعد از شش ماه قرار داشتم که به خاطر یک مشکل غیر منتظره قرارمون رو مجبور شدم کنسل کنم ولی اون درکم نکرد با اینکه دید حال من بدتر از اون هستش بی تفاوت از کنارم رد شد و گفت دیگه بهم اس ام اس هم نزن ولی نتونست درک کنه من بیشتر از اون منتظر لحظه ی دیدار بودم الان خیلی تنهام و احساس خستگی میکنم از همه :((
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+1 # سمیه نصیری ها ۱۳۹۰-۰۸-۱۱ ۱۴:۳۰
افسانه : همه ما تنهایی مون و دوست دارم اما معنی اش این نیست که با دوستان مون معاشرت نمی کنیم. هر کدوم جای خود جذابه . از خودت دریغ نکن.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+1 # سمیه نصیری ها ۱۳۹۰-۰۸-۱۱ ۱۴:۲۸
سونا : شاید باید مدل دعوت کردن ات رو عوض کنی یا وقتت رو با اونا تنظیم کنی. بعید می دونم کسی بدش بیاد که دوستان خوبش رو ببینه. بگرد ببین اشکال کارت کجاست.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+2 # افسانه ۱۳۹۰-۰۸-۱۰ ۲۲:۵۵
واقعا واسه من یه تلنگر بود...اخه من بیشتر دوس دارم تنها باشم وگاهی دیگران میگن این تنهاییت مارو عذاب میده.من بیشتر دوس دارم واسه خودم متن بنویسم و الان هم مطلبتون واقعا خوشم اومد..مرسی.بوووووووووس
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+1 # !!!S!!! ۱۳۹۰-۰۸-۰۵ ۰۲:۰۱
سمیه جان بازم ممنون از مطلب بسیار خوب و جالبت عزیزم ،دنیا و عمر ما آدمها خیلی زود تموم میشه امیدوارم همه ما بتونیم تو زمانی که خدا بهمون داده دلتنیهامونو برطرف کنیم آخ که من چقدر دلم تنگه واسه دوستانی که هیچ وقت نتونستم روبروشون وایسمو باهاشون حرف بزنمو درد دلامو واسشون بگم امیدوارم شما از این دلتنگیها نداشته باشین
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+2 # سونا ۱۳۹۰-۰۸-۰۵ ۰۰:۱۴
من زیاد با دوستام تماس تلفنی ندارم..دوس دارم بیشتر ببینمشون.. الان هفت ماهه هر دفعه بهشون میگم بیاین دعوت من با هم بریم تفریح وگردش ولی اونا وقت این کارا ندارن.. دیگه باید چیکارکنم؟
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+1 # سمیه نصیری ها ۱۳۹۰-۰۸-۰۴ ۲۰:۵۴
روشنک : توی این مورد خاص واقعا باید حواست رو جمع کنی نه پرت.عصه نخور جان دلم. برای دلتنگی هات وقت بذار. بیا ببینمت.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # سمیه نصیری ها ۱۳۹۰-۰۸-۰۴ ۲۰:۵۳
سارا الف : مرسی که همدلی ات رو نوشتی برام نازنین دختر
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+2 # روشنک ۱۳۹۰-۰۸-۰۴ ۱۹:۳۸
چه خوووب بوود ، من معمولن بعدِ واقعه غصه خوردم حواسمو جمع کنم از این به بعد :***
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+3 # سارا الف ۱۳۹۰-۰۸-۰۴ ۱۶:۲۸
بسیار زیبا و خوندنی بود....مثل همیشه و شاید هم بیشتر از همیشه
میبوسمت:-*
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+3 # شراره ۱۳۹۰-۰۷-۲۴ ۲۰:۰۲
مهربان دوستم... منم وقت خداحافظی رو از دست دادم و الان با خوندن این مطلبت یادم اومد فرصتهامون چقدر محدودن... ممنون که یاد آوری کردی دوستم..
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+3 # سینا ۱۳۹۰-۰۷-۲۳ ۲۰:۱۳
مبادا دوستیم از دست برود....خیلی خوب بود
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+4 # كيوان ۱۳۹۰-۰۷-۲۳ ۱۶:۱۶
حرف خوبي نوشتي و خيلي هم خوب نوشتي. دستت درست.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+2 # سمیه نصیری ها ۱۳۹۰-۰۷-۲۳ ۱۵:۵۲
مرسی از همه تون که انقدر انرژی میدین برای نوشتن به من. حتمن همه شما قدر دوستهای خوبتون رو می دونید.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+2 # amine ۱۳۹۰-۰۷-۲۳ ۱۳:۴۹
che ghamnak bud
ama negareshesho khayli doust daram. kolan karayte aghaye molagholi pour az dustaye pedaram budand. :(
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+4 # مهناز ۱۳۹۰-۰۷-۲۲ ۱۲:۳۴
از احساساتت و نوع بیان کردنش خوشم اومد .نظر من هم همینه.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+6 # mahshad ۱۳۹۰-۰۷-۲۱ ۱۵:۱۷
az bas ziba bood geryam gereft
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+3 # Arezo ۱۳۹۰-۰۷-۲۱ ۱۴:۵۴
باید به همین گونه باشد . یعنی تا قبل از اینکه دیر شود به فکر چاره باشیم
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+4 # سوگند ۱۳۹۰-۰۷-۲۰ ۱۸:۱۴
برای منم خیلی پیش میاد که یه تلفنو جواب ندم یا یه اس ام اسو بزارم برای بعد. واقعا اون دوستی که باهام تماس می گیره رو دوست دارم ولی در یه لحظاتی خیلی تو مود رفع دلتنگی نیستم.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+4 # parand ۱۳۹۰-۰۷-۲۰ ۱۵:۰۳
چه باحال منم دقیقا اینجوریم دوست گلم دلم برات تنگ شده میخوام ببینمت تورو خدا برا دلتنگیم وقت بذار خیلی دوست دارم الهه ی عزیزم
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+2 # samane ۱۳۹۰-۰۷-۲۰ ۱۳:۵۵
akhey che ziba bud
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
+7 # raha ۱۳۹۰-۰۷-۲۰ ۱۳:۳۸
vay man asheghe karaye shomam somaye joun. khayli khub minevisi
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


 
آگهی