می گويند تا آخرين لحظه باورش نمیشد كه به پايان خط رسيده است. مانند تمام مواقعی كه در دادگاه حاضر میشد كاملا سر و حال است و محكم. وقتی به چوبه دار نزديك می شود برمی گردد و به وكيل اش نگاه میكند. خرمشاهی وكيل شهلا سری تكان می دهد و تازه آن زمان است كه می فهمد اين بار ديگر تمام است. وكيل التماس می كند كه شهلا بگو قاتل كيست. می گويند تمام حاضران غير از شاكيان پرونده التماس می كنند، او فقط نگاه می كند. انگار زبان اش بند آمده است. ناباورانه سر تكان می دهد كه امكان ندارد.

طناب را دور گردنش كه می اندازند ناگهان لب باز میكند. فرياد میزند: " نامرد، تو به من قول دادی....نامرد". برادر لاله سحرخيزان جلو می رود و چهارپايه را می كشد. طناب كشيده می شود و تمام.

می گويند در تمام اين مدت ناصر محمدخانی گوشه ای ايستاده بوده و صحنه را نگاه می كرده است و اين چنين پرونده شهلا جاهد تنها متهم پرونده قتل لاله سحرخيزان همسر ناصر محمدخانی،بازيكن و مربی وقت تيم پرسپوليس، بسته می شود.

اين در حالی است كه به گواه مستندات پرونده و مدارك موجود، شهلا عامل قتل نبوده ولی قاتل را می شناخته و به خاطر اعترافی كه از روی عشق بی پايان خود به ناصر داشته در تمام اين سالها لب به روی حقيقت فرو بست تا معمای پرونده قتل لاله برای هميشه باقی بماند.

پای شهلا زمانی به پرونده باز شد كه ناصر محمدخانی را برای بازپرسی احضار كردند و خبر رسيد كه حتا بازداشت شده است. محمدخانی بعد از آن بود كه مقابل خبرنگاران ايستاد و از شهلا به عنوان همسر صيغه ای خود نام برد و اينكه او تنها مظنون است، چرا كه به شدت به لاله حسادت می كرده است.

شهلا آن زمان 30 ساله بود. از 13 سالگی عاشق فوتباليست معروف آن سال ها يعنی ناصرمحمدخانی می شود. عشق نوجواني. شهلا تنها بازی های اسطوره خود را دنبال نمی كند، شور او بيش از حد است. او می گردد تا خانه ناصر را كه آن موقع در دروازه غار تهران واقع شده بود پيدا می كند تا فقط از او امضايی بگيرد. بارها به در خانه او می رود اما فوتباليست معروف ما برای چه بايد به دختر 13 ساله توجهی داشته باشد؟

برای همين او را از خود دور می كند. شهلا می رود و هرگز پيدايش نمی شود تا چهار سال بعد. عشق اش فرو كش نكرده كه هيچ حسرت هم به آن اضافه شده برای همين آتشين شده است.

بعد از چهار سال برمی گردد و ناصر را پيدا می كند. به گفته خود محمدخانی اول او را نمی شناسد. اين بار دختری17 ساله مقابلش بوده است كه هم زيبا بوده و هم جوانی و نشاط از سر و روی او می باریده. برای همين ديگر ناصر دست رد به سينه او نمی زند.

شهلا برای ناصر بازيچه ای بوده است كه نه او را از خود دور می كرده و نه حاضر بوده با او ازدواج كند. فوتباليست معروف بلند پرواز است و شهلا از خانواده ای معمولی برخوردار است.

شهلا پنهانی با او در ارتباط است. كارهايش را می كند. خانه مجردی او را مديريت می كند. از مهمانهايش پذيرايی می كند و در تمام اين مدت مرد خود را می پرستد حتا اگر با او ازدواج نكند.

شهلا در اين سالها به دانشگاه می رود و پرستار می شود.

محمدخانی به قطر می رود. آنجا با لاله كه پدرش از تاجران معروف و بسيار متمول قطر است آشنا می شود و همان جا ازدواج می كند. پس از برگشت به ايران در كنار لاله همسرش، زندگی پنهانی با شهلا را هم ادامه می دهد.

لاله سحرخيزان به قتل می رسد. محمدخانی با آن كه در زمان قتل در ايران نبود با اين حال بعد از چهار ماه به عنوان مظنون بازداشت می شود و در بازجويی ها نام شهلا برده می شود.

فراموش نكنيد كه در تمام مراحل تحقيق كارآگاهان عنوان كرده بودند كه مقتول قاتل را می شناخته و از زمان ورود عامل يا عاملان قتل به خانه، تا زمان قتل فاصله دو ساعتی وجود دارد. اين در حالی است كه لاله شهلا را نمی شناخته است.

شهلا دستگير می شود اما در تمام مراحل بازپرسی قتل را نمی پذيرد و می گويد:" من عاشق ناصر هستم ولی همسرش را به قتل نرسانده ام."

بازجويی ها تكرار می شد اما جواب شهلا همان بود كه بود و فقط يك كلام می گفته من قاتل نيستم.

دادگاه تشكيل شد. همه منتظر رويارويی ناصر و شهلا بودند. ناصر سرش پايين بود. شهلا وارد شد، چنان لبخندی زد كه شكار همه عكاسان حاضر شد.

موهايش را رنگ كرده بود به همبندیه ايش گفته بود دلم نمیخواهد ناصر مرا اينطوری ببيند. چادرش رها بود و تنها چيزی كه حواسش نبود ماجرای دادگاه بود. فقط يك سو را نگاه می كرد: ناصر محمدخانی.

دادگاه بی نتيجه ماند. شهلا به اوين برگشت. تا زمانی كه اتهامات جديدی عليه محمدخانی عنوان و او بازداشت می شود.

خبر به بند زنان اوين رسيد و گفتند می خواهند ناصر را به اتهام قتل اعدام كنند. شهلا شيون می كند و فرياد می زند که می خواهم اعتراف كنم. و اين چنين اعتراف می كند تا معشوق خود را نجات دهد. ناصر آزاد و شهلا به قصاص محكوم می شود.

 

اما هنوز ادله پرونده می گويد كه شهلا نمی تواند قاتل باشد. به چند نكته آن اشاره میكنم: تعداد و عمق زخم های ناشی از ضربات چاقو نشان میدهد كه قاتل مرد است. سمتی كه چاقو بر پيكر مقتول وارد آمده نشان می دهد كه قاتل راست دست است، در حالیكه شهلا چپ دست بوده است. زاويه جراحات ناشی از اصابت چاقو نشان میدهد قاتل از مقتول بلندتر بوده در حالیكه شهلا از لاله كوتاه تر بوده است. ادله های محكمتری هم وجود دارد كه اجازه انتشار آن را نداريم.

شايد وجود همين ادله بوده است كه سالها حكم شهلا اجرا نشد تا شايد روزی دهان باز كند و نام قاتل واقعی را فاش كند. چون ادله هايی نيز وجود داشت كه می گفت شهلا می داند قاتل كيست.

می گويند ناصر به شهلا گفته بوده در صورت اعتراف قول می دهد كه رضايت خانواده لاله را برای گذشت از قصاص شهلا بگيرد. ناصر در زندان هم به ديدن شهلا می رفت و حتا ملاقات های شرعی نيز با هم داشتند. پس باور اين موضوع از سوی شهلا دور از ذهن نيست.

برای همين است كه آخرين جمله ای كه شهلا پيش از مرگ بر زبان آورد به جای نام قاتل اين بود كه : "ناصر خيلی نامردی تو قول دادی......نامرد."